یا الهی انا اقل الاقلین

یا غیاث...

 

گاهی  فکر میکنم چه خوب میشد دنیایی که در درون ذهنم میجوشد وجود

 خارجی داشته باشد

دنیایی که به رنگ عشق باشد.به رنگ خدا.تمام موجوداتش از جنس نور

 باشند.دنیایی

سرشار از پاکی.معنویت.مهربانی...غم و اندوه در مشت دنیایم جا نمیگیرد

 همچون غباری

که بر روی سفیدی برف حتی به چشم نمی اید

دنیایم نقره ایست.نور از اجسامش میگذرد.انسان هایش به لطافت وجود نازنینت

مینازند.

کودکان از بدو تولد با ستایش تو بزرگ میشوند...

هیچ بدی و زشتی در دنیایم وجود ندارد بلکه تنها عشق در جانها است

در جام افکار انسان هایش تنها محبت.قدر شناسی.و یاد تو میجوشد

در رگهایشان جریان عشق.توکل و... بر جریان خون فزونی می یابد

...چگونه می توانم دنیای عظیمی که در آن بزرگ شدم را وصف کنم؟

زمانی به اندازه طول عمرم کافیست؟

 

اما میدانم با ظهورت این دنیا دیگر واقعی میشود.حتی زیباتر از دنیای من...

اما نمیدانم تا به کی باید صبر کرد؟

-"و تو چه میدانی؟شاید آن ساعت بسیارنزدیک باشد" (احزاب/63)

پس به امید دیدنت زنده خواهم ماند....        

/ 1 نظر / 5 بازدید
draman

وبلاگت خیلی خوب شده...چرا به روزش نمی کنی؟